banner
نشریه پرشین گلف ژورنال تماس با ما بایگانی تفسیر سیاسی هفته در باره ما صفحه نخست
 

مصاحبه اختصاصی پرشین گلف با آقای دکتر عطا صفوی نویسنده کتاب
در ماگادان کسی پیر نمی شود

مردی که بهترین سالهای زندگی خود را بخاطر خیانت حزب توده در معادن ذغال سنگ سیبری گذراند و بطرز اعجاب انگیزی توانست زنده بماند .

کتاب «در ماگادان کسی پیر نمی شود» در اکثر کشورهای جهان چاپ شده و مورد استقبال ایرانیان قرار گرفته است. در تورنتو این کتاب را می توانید از کتاب فروشی پگاه تهیه کنید. خواندن این کتاب را به همه کسانی که مایلند از حقایق تاریخی ایران و جنایاتی که حزب توده بر علیه جوانان سرزمینمان انجام داد آگاه شوند .

 

خبرنگار: لطفا برای خوانندگان پرشین گلف خودتان را معرفی کنید .

دکتر صفوی: من عطاءالله صفوی اهل ساری، در 22 مهر ماه سال 1305 در ساری متولد شدم. زمانی که ارتش شوروی در ایران حضور داشت حزب توده در شهر شاهیمرکز فعالیت این حزب بود. من هم در آن شهر مشغول تحصیل بودم .

خبرنگار: دقیقا چه سالی؟

دکتر صفوی: از ابتدای جنگ تا پایان اشغال ایران. یعنی تا فروپاشی جریان پیشه وری و آزادی آذربایجان توسط ارتش ایران و خروج ارتش سرخ شوروی این جریان ادامه داشت و بعد از جریان 1332 نیز حزب توده در ایران فعال بود. من منشی اول سازمان جوانان حزب توده قائمشهر (شاهی) بودم. بعد وارد دانشسرای ساری شدم و سال اول و دوم را به پایان رساندم. پس از سرکوب حزب توده و فراری شدن رهبران آن من توسط سرگرد افشار طوس فراخوانده شدم و ایشان با شناختی که از من داشت و از پدرم داشت به من گفت که باید به بندر عباس بروی و مدتی را در تبعید به سر بری. پس از مذاکره با سرگرد افشار طوس در حالی که آماده شده بودم به بندر عباس بروم دو نفر از رفقای حزب توده بنام های میانجی که اکنون در تهران است و قائمی که فوت کرده است با من صحبت کردند، و پور حسنی. میانجی از زندان فرار کرده بود و به من گفتند که می خواهند به شوروی فرار کنند، تو هم با ما بیا به شوروی. آنها معتقد بودند که بهشت روی زمین شوروی است. من پذیرفتم و سوم اکتبر 1326 آمدیم مرز ترکمنستان ایران و شوروی. وارد شوروی که شدیم و پس از پنج دقیقه سربازان شوروی ما را محاصره کردند و ما را روی زمین خواباندند و ما را به قزل اترک بردند. (از شهرهای ترکمنستان) در آنجا 44 روز ما را در زندان نگه داشتند .

خبرنگار: آیا سربازان شوروی می دانستند که شما از فعالان حزب توده وابسته به شوروی هستید؟

دکتر صفوی: بله آنها می دانستند. ما در کفشهایمان مدارک عضویت در حزب توده را همراه داشتیم .

خبرنگار : ولی حزب توده اعلام می کرد که شوروی پدر معنوی حزب است و شما مورد حمایت حزب هستید ولی آنها شما را با بدترین شکل زندانی کردند و بازجویی کردند . چگونه این پارادکس را می شود توضیح داد .

دکتر صفوی: بله. زمان استالین که تا پنجم ماه مارس 1953 وی مرد. البته به نظر من استالین چنگیز خان قرن بیستم است. در آن زمان چهل میلیون زندانی سیاسی دراردوگاههای کار اجباری مثل سیبری وجود داشت. هفده میلیون خبر چین برای حزب کمونیست شوروی کار می کردند .

خبرنگار : آیا در بین این چهل میلیون کسانی مثل شما که به امید رسیدن به سرزمین موعود و بهشتی زیبا از کشورهای دیگر وارد شوروی شده بودند حضور داشتند یا فقط ناراضیان شوروی بودند؟

دکتر صفوی: بله. ناراضیان شوروی بودند ولی اکثر آنها را خارجیانی مثل ما تشکیل می دادند. در آن زمان و پس از جنگ جهانی دوم که شوروی تا آلمان پیشروی کرده بود و اسرای کشورهای مختلف را هم به روسیه آورده بودند. می دانیم که در جنگ دوم جهانی 75 هزار شهر در شوروی ویران شد و استالین برای ساختن این شهرها از امثال ما استفاده میکرد. مثل برده هایی که مصر را آباد کردند، ما هم شوروی پس از جنگ را آباد کردیم. ما در حقیقت برده هایی بودیم که برای آباد کردن اتحاد جماهیر شوروی برده شده بودیم. من را یک بار با ماده 3/103 زندانی کردند که گذر از مرز بدون اجازه و دو سال زندانی در ترکمنستان، بعد ما را به زندان عشق آباد آوردند و تا دو ماه هر شب از ما بازجویی می کردند .

خبرنگار: چه بازجویی هایی میشدید؟ آیا باور داشتند که شما از اعضاء حزب توده هستید؟

دکتر صفوی: بله، باور داشتند .

خبرنگار: با این وصف مدام از شما بازجویی میکردند؟

دکتر صفوی: من دو سال بدلیل گذر بدون اجازه از مرز در قزل اترک زندانی بودم، من شش ماه در کارخانه آجرپزی عشق آباد کار کردم و در شرایطی که گرمای هوا 45 درجه بالای صفر بود در کنار کوره آجرپزی 100 درجه باید روزی پنج هزار آجر گرم از کوره بیرون می آوردیم تا 500 گرم نان به ما بدهند و اگر کمتر از پنج هزار بیرون می آوردیم فقط صد گرم نان به ما می دادند. روزی چند نفر در اثر کار زیاد و گرسنگی میمردند .

خبرنگار: شما چطور با صد گرم نان روزی پنج هزار آجر از کوره بیرون می آوردید؟

دکتر صفوی: بله، وزن من نصف شده بود. یک روز ما را صدا کردند و با ماشین هایی که روی آن نوشته بود نان و گوشت ولی عملا مربوط به کا گ ب ابود و زندانیان را حمل می کرد بردند دوباره به زندان و بازجویی شروع شد و بازجوی جدید به نام میرزایان ما را بازجویی کرد و بر اساس ماده 11/54 و 6/54 ما را جاسوس معرفی کردند و در همین هنگام ساعت یک نیمه شب سال 1948 بزرگترین زلزله شوروی اتفاق افتاد و 9 درجه ریشتر تمام ساختمان زندان را خراب کرد و من زیر دیوار ماندم تا سه روز زیر آوار ماندیم و بعد از آن ما را دادگاهی کردند فقط ظرف پنج دقیقه دادگاه تشکیل شد و بیست و پنج سال زندان به من و دوستانم تعلق گرفت. به ما هفتاد و دو ساعت وقت داده شد تا اعتراض کنیم و پس از اعتراض زندانی ما به ده سال کاهش پیدا کرد .

خبرنگار: شما تنها بودید یا دوستانتان هم بودند؟

دکتر صفوی: من به اتفاق هشت ایرانی دیگر بنامهای میانجی، قائمی، پور حسنی، علی وکیلی، قوامی، میر میرانی، صابریان و رضا اسماعیلی که در حقیقت پس از شش ماه میر میرانی هم به اتفاق دوستانش به شوروی می آیند و او را زیر شکنجه مجبور می کنند که بگوید من جاسوس هستم .

خبرنگار: آنها هم عضو حزب توده بودند؟

دکتر صفوی: بله. در حقیقت میر میرانی را مجبور کردند که اعتراف کند ما تیم جاسوس هستیم و آمده ایم به گروه صفوی بپیوندیم .

خبرنگار: در حقیقت یک توطئه بود !

دکتر صفوی: بله. دقیقا توطئه بود. بعد ما را به طرف سیبری بردند به ماگادان نزدیک قطب شمال است. من هشت سال و شش ماه و بیست و یک روز تا سه سال پس از مرگاستالین آنجا در معدن ذغال سنگ کار می کردم .

خبرنگار: هوای ماگادان چطور بود؟

دکتر صفوی: هشت ماه شب مطلق بود و 4 ماه روز مطلق. در هشت ماه بین 40 تا 60 درجه سانتیگراد زیر صفر بود. اگر روزی 18 تن ذغال سنگ در واگن میریختیم یککیلو و دویست گرم نان به ما داده می شد .

خبرنگار: چند ساعت کار میکردید؟

دکتر صفوی: 14 ساعت. فقط با دست و بیل و کلنگ کار می کردیم. ما فقط سه شماره روی لباسمان بود. شماره من 624 بود. پس از سه سال از مرگ استالین پرونده من که در بین 41 میلیون دیگر بررسی شد من را بی گناه شناخت و دستور آزادی من صادر شد .

خبرنگار : به نظر میرسد که وظیفه حزب توده در آن زمان جذب جوانان و فرستادن آنها برای کار در معادن شوروی بود. آیا این برداشت من درست است؟ در حقیقت حزب توده سفارش استالین را در ایران انجام می داد .

دکتر صفوی: کاملا درست می گویید. شعارهایی که حزب توده می داد کار برای همه، آزادی برای همه، فرهنگ برای همه، بهداشت برای همه و شعار هر کس به اندازه توانش برای هر کس به اندازه نیازش و جوانان ایران مثل من این شعارها را باور کرد باعث دربدری و بدبختی ملت ایران شد. من با احسان طبری دوست بودم . او هم همشهری من بود. برادرش مرتضی طبری هم با من دوست بود. من با کیانوری هم دوست بودم. حرف های آنها را باور میکردیم. بقول حجازی نویسنده ایرانی، ما گلهای سرزمین خود را بو نمی کنیم و گل های سرزمین های دیگر را می بوئیم و چنین تحقیر می شویم. در حقیقت رهبران حزب توده به شوروی می آمدند و در کاباره ها خوش میگذراندند و ما را به معادن ماگادان میفرستادند .

خبرنگار : منظور شما این است که خود را به خطر نمی انداختند و وضعیت مناسبی در شوروی داشتند ولی قربانیانی مثل شما را تقدیم استالین می کردند؟

دکتر صفوی: درست است .

خبرنگار : یک مطلب همیشه مورد توجه من است. حزب توده در اوج فعالیت خودش همیشه ماسک به چهره می زند. مثلا گروهی در بازار طرفدار حزب توده بودند که به حاجی توده ای معروف بودند. اینها حتا به مکه هم می رفتند و ایام محرم سوگواری میکردند ولی توده ای بودند. ولی ما می دانیم که حزب توده یک حزب ماتریالیست است. این چه نیرنگی است که حزب توده به کار می برد؟ من از روزنامه «رهبر» ارگان حزب توده نقل می کنم: حزب توده هرگز راهی را که منافی با دستورات دین مبین اسلام باشد را نمی پیماید. یعنی حزب توده در ارگان رسمی خودش رسما اعلام میکند که ما بر اساس اسلام رفتار می کنیم. این پارادکس و نیرنگ را شما چگونه می بینید؟ یعنی حزب توده در هر ایامی ماسک مخصوص را می زند. همین الان یکی از طرفداران پرو پا قرص رژیم ایران حزب توده است. اصلا هم مایل نیست راجع به کشتار زندانیان سیاسی در ایران و فحشا و جنایات رژیم حرفی بزند. چرا حزب توده همیشه بدنبال رژیم هایی که ضد ملت و ضد منافع ملی هستند راه می افتد و حمایت میکند؟ فکر می کنید یکی از دلایل آن این است که حزب توده فرزند مشروع اشغال ایران توسط خارجی هاست؟

دکتر صفوی: من ده نامه برای احسان طبری نوشتم که کتاب کژراهه را نوشته. در 1938 معاهده مرزی بین ایران و شوروی برقرار بود و همه کسانی که در شهرهای مرزی بودند میتوانستند به ایران بیایند. استالین بر اساس این معاهده 30 هزار نفر را به عنوان ایرانی به ایران فرستاد که همگی مامور کا گ ب ابودند. تا قبل از حضور ارتش شوروی در ایران این گروه در شهرهای شمال بعنوان کاسب، کفاش و قصاب فعالیت می کردند و پس از اشغال ایران همگی این به ظاهر ایرانیها لباس افسران شوروی را بتن کردند. من می دانستنم که بسیاری از این بظاهر ایرانیها عوامل کا گ ب ابودند. مثلا میر میرانی در شوروی کمونیست بود و بعد به ایران آمد و شد سید آقا میر میرانی .

خبرنگار : حتی اوائل انقلاب کیانوری را آیت الله کیانوری می نامیدند. آنقدر از اسلام و خمینی تعریف میکرد که خود یاران خمینی به او لقب آیت الله کیانوری داده بودند. ولی یک مطلب دیگر هم به ذهن من می آید – زمانی اینها ماموران کا گ ب ابودند که برای شوروی کمونیستی کار میکردند و شوروی را مادر کشورهای سوسیالیستی میدانستند و با افتخار برایش جاسوسی میکردند. ولی امروز کسانی که در روسیه حکومت میکنند که نه کمونیست هستند و نه روسیه کشور کمونیستی است و رهبران فعلی روسیه اعضاء جهانی مافیا هستند و میلیاردرهای جدید جهان هستند که نفت و گاز روسیه در اختیار آنهاست. ولی حزب توده روسیه را مثل کعبه ستایش میکند و آن سرزمین را هنوز مقدس می داند. چون همین حالا هم حزب توده تلاش می کند ایران را در دامن روسیه بیندازد. آیا اینها همان گروه های وابسته ب کا گ ب اهستند؟ چون کا گ ب ادوباره بازسازی شده است. آیا کا گ ب ااز طریق حزب توده هنوز مشغول یارگیری در ایران است؟

دکتر صفوی: البته تلاش بیهوده ای است چون کمونیست در جهان مرده است و جوانان گرایش به احزاب کمونیست ندارند .

خبرنگار: در مورد پیشه وری بفرمایید .

دکتر صفوی: پیشه وری پس از شش ماه حضور در شوروی از کرده خود پشیمان شد و میخواست خود را تسلیم ایران کند که کا گ ب او را در یک حادثه رانندگی کشت .

بسیار از مصاحبه شما متشکرم .

logo

قای دکتر عطا صفوی

 

کتاب در ماگادان کسی پیر نمی شود