banner
نشریه پرشین گلف ژورنال تماس با ما بایگانی تفسیر سیاسی هفته در باره ما صفحه نخست
 
شاهزاده رضا پهلوی

گوهرایران کهن
در اندیشه ی مردم نوآور ایران زمین

برگردان به پارسی از دکتر فرمین

شاهزاده رضا پهلوی

ماهنامه آمریکایی اینترنیشنال جئوگرافیک که همه ماهه در یک میلیون نسخه پخش می شود ، و از ماهنامه های ارزشمند جهانی در زمینه ی همبودگاهی(اجتماعی)، رویدادهای تاریخی وزیستگاهی است، در شماره ی ماه اوت 2008 ترسایی خود گزارشی درباره ی ایران کهن ازبانو(مارگریت دل  گودیس) درج کرده است.
در این گزارش نشان داده شده است، که شکوهمندی وشناسه ی مردم ایران زمین هم چنان از فرهنگ کهن آن بهره می گیرد. مردمی که می کوشند فرمانروایی بزرگ و پیشتاز کهن را از نو زنده کنند.

دراین گزارش آمده است:
در تخت جمشید پایتخت باستانی شاهنشاهی پارس که اسکندر آن را به آتش کشید، بر سنگ های کنده کاری شده ی آن سربازی با جنگ ابزار نشان داده نمی شود، وهیچ نیزه یا سپر ویا هیچ جنگی به نمایش گذاشته نشده است. کنده کاری هایی که دیده می شود، گواه آن است که روندی زندگی بخش در جریان است، و مردم سرزمین های شاهنشاهی با آرامش گرد آمده اند وپیشکش هایی به همراه دارند، و دست های خود را با مهربانی بر دوش یکدیگر گذاشته اند.
بنابراین پی می بریم، در دورانی که ددمنشی و ستمگری رواج داشته است، تخت جمشید پایگاه همگانی مردم آن زمان بوده، و برای بسیاری از ایرانیان، ویرانه های آن گواه زندگی پر شکوه نیاکان آنان است. این سرزمین پیشینه یی نزدیک به 2500 سال دارد، که نیمه نخست آن پارسی ونیمه دوم آن اسلامی است،و امروز در پی انقلاب اسلامی به جمهوری اسلامی کشیده شده است. جمهوری اسلامی نخستین دین سالاری در جهان است، و این پرسش پیش می آید، آیا یک کشور می تواند به گونه یی شایسته، ازسوی ملایان رهبری شود و کیفرهای خداوندی را بر چنین مردمی روا دارند،که چنین گذشته ی با شکوه و ارزشمندی را داشته اند ؟

با آن که شاهنشاهی پارس جنگاور بوده است، با این همه یکی از با شکوه ترین و نیک اندیش ترین پادشاهی دوران کهن است، شگفت آور این که هنوز مردم خود را به نیمه ی گذشته ی خود که در سنگ نگاره ها برجای مانده است، نزدیکتر می بینند. شاید شناسه ی پارسی چیزی نباشد که بتوان آن را از دیگر شناسه جدا کرد؟ از سوی دیگر شناسه ی کنونی مردم ایران، پارسی، اسلامی و غربی است و این ناهمگونی آن را به یکی از دشوارترین سرزمین های جهان در آورده است.
آیا بازمانده ی اندیشه ی کهن پارسی در دلبستگی به زندگی( شراب، دلدادگی، سرود وآواز) به گونه یی شگفت انگیزدر پرهیز کاری، پرستش و فرمانبرداری، در برابر رنج های دینوی اسلامی که به مانند برنامه ی رایانه یی پنهان وبا آرامش به نمایش گذاشته شده است، درآمده است.
می خواهم بدانم واژه ی پارسی برای مردم ایران چه آرشی(معنی) دارد؟ در سال گذشته در بازدید ایران ، دیدم مردمی که از بازرگانی آزاد با کشور های جهان بی بهره شده اند، و در کشور های غربی( رهبرانش) دارای چهره ی اهریمنی هستند، و در جنگ فزاینده با واشنگتن بوده،هراس افکن و آدمکش هستند و می خواهند جنگ ابزار هسته یی بسازند.

گذران زندگی به شیوه ایرانی
تهران پایتخت ایران، شهری پر کشش، ولی دود آلود، در دامنه ی کوه های البرز جای گرفته و بسیاری از ساختمان های آن با آجرهای کوچک و آهن ساخته شده است، می بینم خانه های کوچک درکنار هم ساخته شده است، و در میان آن ها ساختمان های بلند نیز سر به سوی آسمان کشیده اند، و پاره یی از آن ها نیمه کاره مانده اند.

تهران که در گذشته با داشتن باغ های میوه زبانزد همگان بود، بسیاری از آن ها پس از جنگ رها شده و ازمیان رفته است، ولی باغ های کوچک زیبا با درخت های میوه، آب نماهایی پر از ماهی و فواره و مرغ های خانگی دیده می شود.
هنگامیکه در ایران بودم، دو تن از دانشگاهیان آمریکایی ایرانی تبار، که برای دیدار ازسرزمین نیاکان خود آمده بودند، به دستاویز براندازی حکومت در بازداشت به سر می بردند، شاید آزاد شده باشند.
ولی اگر مردم از من بپرسند، که از رفتن به ایران ترس نداشتی، باید بگویم من نیز شاید، به دست آویزی زندانی می شدم. از سوی دیگر باید یاد آور شوم، در ایران میهمان بودم، و میهمان در این کشور جایگاه والایی دارد، با بهترین میوه ها پذیرایی می شود، بهترین جای نشستن را به اومی دهند. در آنجا در برخورد با مردم " تعارف" جایگاه ویژه یی دارد. میهمان نوازی، خواستگاری، زندگی خانوادگی و گفتگوهای کشورمداری(سیاسی)، نهاد هایی است که نوشته نشده است، ولی مردم بر آن ها ارج می گذارند. واژه تعارف از ریشه واژه«عُرفَاء»  از زبان عربی بر گرفته شده است ولی "تعارف" در آرِش شناخت و آگاهی است. ویلیام بیمن، ایران شناس دانشگاه مینه سوتا می گوید، "تعارف" در چم کم ارزش کردن خود و گرامی داشتن دیگری است، و می افزاید که در بنیاد اندیشه یی پارسی است. او آن را چنین بازگو می کند"کوشش برای فروتنی" ولی به گونه یی بسیار دل پذیر و زیبا، در کشوری چون ایران که ارج نهادن به دیگران نهادین است، برابری مردم را به گونه یی شگفت انگیز آسان می کند. هر جا که می رفتم، مردم بر آن بودند که همه ی نیازهای میهمان برآورده شود، و میهمان کمبودی نداشته باشد. هنگامی که دو تن با هم گپ می زنند سخنان آن ها شیرین و دلنشین است.
با دیدن سنگ نگاره ها (در تخت جمشید)، می توانم برنامه جشن و بازدید سالانه مردم را که در سده ی ششم پیش از ترسایی برگزار شده است، به خوبی دریابم، مردم در جلوی دروازه ی تخت جمشید به گونه یی آراسته ایستاده اند، و برای این که چه کسی نخست به درون کاخ برود "تعارف" فروتنی پایان نا پذیری داشته اند. آرام بودن و فروتنی سرمایه ی بزرگی است.

 

رضا دقتی، فرتورگر ماهنامه ی جئوگرافیک است و در گذشته در زندان بوده و اینک در فرانسه زندگی می کند، می گوید: "این چیزی است كه تقیه خوانده می شود - هرگز نیت یا هویت واقعی خود را نشان ندهید. اطمینان حاصل كنید که خود را در معرض خطر قرار نمی دهید، زیرا در طول تاریخ مان خطرات زیادی وجود داشته است".

سرزمین به مانند سرنوشت
در درازای رویدادهای گذشته در ایران، جنگ ها و تاخت و تاز ها شده است، نمونه ی آن نوجوانانی که در دهه 1980  ترسایی کلیدهای پلاستیکی بهشت بر گردن داشتند، و با گذشتن از میدان های تله های جنگی نابود شدند، فرنود بنیادی این داستان ها سرزمین است. اگر راهی را که از مدیترانه به پکن، و یا ازپکن به مصر و یا از پاریس به هندوستان بکشید، همه ی این راه ها از ایران می گذرد. این سرزمین جایگاه برخورد فرهنگ و بازرگانی خاور و باختر بوده است.
در درازای بیست و شش سده، ایران مرکز بازرگانی و فرهنگی و همچنین جنگ ها بوده است، بیگانگان بار ها به این کشور تاخته اند، ترک ها و مغولان چنگیز خان بر ایرانیان چیره گردیدند.
شاهنشاهی ایرانیان بار ها از میان رفت، ولی دوباره بر پا گردید. هخامنشیان، اشکانیان؛ و سپس فرمانروایی ساسانیان، که در پیش از سده ششم ترسایی، بدست قبایل عرب و دین تازه اسلام، به زانو در آمد.
تازش عرب ها، از بزرگترین جنبش های تاریخ می باشد. و سرنوشت ایران را دگرگون کرد، ولی ایرانیان توانستند شناسه ایرانی خود را نگهدارند، و خود را از دیگر کشور های جهان عرب و مسلمان جدا کنند.
یوسف مجیدزاده، باستان شناس برجسته ی ایرانی می گوید، ایران کشور بزرگ و بسیار کهن است، و به همین انگیزه دگرگون کردن اندیشه و شناسه ی مردم کار ساده یی نیست. ایرانیان دوست دارند بگویند هنگامی که بیگانگان بر این کشور تاختند، ایرانیان تازنده نشدند، تازندگان ایرانی شدند.
اسکندر پس ازدست یافتن به تخت جمشید پایتخت هخامنشیان، شیوه ی زندگی و ارزش های فرهنگی این کشور راپذیرفت،و همسر پارسی برگزید (رخساره)، و به سربازان خود دستور داد در یک پیوند زناشویی همگانی همین کار را انجام دهند.
ایرانیان می گویند توانایی همزیستی با دیگران را دارند، و پیش از آن که تازندگان، شناسه ی آن ها را از میان ببرند، آن ها فرهنگ ایرانی به خود می گیرند، این نرمش فرهنگی در نزد پارسیان نهادینه است.

به آرتا خوش آمدید
کهن ترین گزارش ها در باره ی زندگی مردم در سرزمین ایران، پیشینه یی بیش ازده هزار سال دارد. نام کشور را از واژه ی آریایی گرفته اند. آریایی ها نزدیک به 1500 پیش از ترسایی در این سرزمین جای گرفتند. هنوز باید ده ها هزار جای باستانی،کند و کاو شود. یکی از یافته های باستانی که همه را برانگیخته است جیرفت است. در سال 2000 به دنبال آمدن تندآبه در آن سرزمین،  در کناره نیمروز خاوری هلیل رود، هزاران گور کهن از زیر خاک بیرون آمد. کاوش جیرفت یک سال و نیم است که آغاز شده است. هنوز چیزهای ارزنده یی به دست نیامده است. تنها یادمان ارزنده در این کند و کاو ها، سر مفرغی بزی است که شاید 5000 ساله باشد. گفته می شود جیرفت یکی از کهن ترین شهرمانی ها ( تمدن) هم زمان با میانرودان ( بین النحرین) است.
یوسف که باستان شناس و کارشناس یاد مان های تاریخی سه هزار سال پیش از ترسایی است، رهبری این کاوش ها را به دوش گرفته است، او فرنشین ( رئیس) دانشکده باستان شناسی در تهران بوده است، با روی کار آمدن اسلامی ها کار خو د را از دست داد و به فرانسه رفت. او می گوید با گذشت چندین سال دوباره همه چیز دگرگون شد، وباستان شناسی از سر گرفته شد، و او نیز به جیرفت فراخوانده شد، وی بر این اندیشه است ، که شهرمانی به دست آمده،همان دوره ی فراموش شده دوره ی مفرغ، آرتا در 2700سال پیش از ترسایی می باشد، که برابر افسانه ها ، ساخته  های ارزنده ی آن به میانرودان فرستاده می شده است. ولی هیچ فرنودی برای استواری آن ندارد. پژوهشگران دیگر به چنین پنداری شک دارند. از او پرسیدم چه چیزی می تواند این شک را از میان بردارد،او آرزومندانه لبخندی زد و گفت : "چیزی معادل یك كمان حكاكی شده كه بر روی آن نوشته شده باشد "به آرتا خوش آمدید."
چشم انداز برای کند و کاو هزاران جای دیگر امیدوارکننده نیست، در ایران خوراکی گران است، و بازار کار خوب نیست، دیوان سالاری گسترده و دست و پا گیرو درمان ناپذیراست، دزدی کارمندان به گونه یی که سه تن به من گفته اند، یك "راز آشكار" ، بدتر از همیشه و "نهادینه شده" است.
یوسف گفت کشور به هزاران چیز نیازمنداست، و به درستی باستان شناسی بر دیگر نیازمندی ها برتری ندارد. ازهنگامی که در جیرفت کاوش ها آغاز شده است، همه ی استان های کشور خواهان کاوش های باستان شناسی شده اند، و هر شهر کوچکی می خواهد به مانند جیرفت نام آور شود، و سرفرازانه با آن همچشمی داشته باشند.
یوسف که روی نیمکت چرم ساختگی دفتر کار ناشر نوشته هایش نشسته بود، و به رویا های شیرین فرورفته بود، گفت ایرانیان همیشه چنین بوده اند، و این فرایند جایگاه سرزمینی آنان است، هنگامی که بر ایران می تاختند ، ایرانیان به کجا می توانستند بروند،به کویر؟ هیچ جایی نبود که آرامش خود را به دست آورند" آنها در جای خود می ماندند، روزگار را می گذراندند، به وانمود كردن می پرداختند و تعارف می كردند. به گفته یوسف "این درخت در اینجا ریشه های بسیار عمیق دارد. شاخه های دیگر در اینجا و آنجا ریشه دواندند، ولی اگر آن شاخه ها را ببرید، ریشه در اینجا همین است."



دلتنگی برای ابر نیرومند بودن
آنچه از روزگار کهن برای ایرانیان بر جای مانده است، آزادگی و برابری مردم است، و از غرب و یونان گرفته نشده است، این اندیشه در ایران و از سده ی ششم پیش از ترسایی، در دوره ی فرمانروایی کورش بزرگ، و شاهنشاهی پارس بنیاد هستی یافته است، آشکارمی شود. کورش که مردی بی باک و فروتنی نام آور بود، در سال 539 پیش از ترسایی یهودیان را که در بابل به بردگی در آمده بودند، آزاد کرد و آن ها را یاری کرد که به اورشلیم برگردند و نیایشگاه خود را بسازند. این شاهنشاهی در دوره ی کورش، در برگیرنده 28 تیره ی جداگانه بود،و در زیر درفش پادشاهی که پایتخت آن پاسارگاد ، و سپس تخت جمشید بود با بردباری زندگی می کردند. کورش نخستین پادشاهی است که آزادگی وآزادی دینی، فرهنگی، زیستگاهی و همزیستی را فرمان داد. این شاهنشاهی در دوره ی داریوش جانشین او به بزرگ ترین پادشاهی آن زمان درآمد، و از مدیترانه تا رودخانه ایندس گسترش یافت، به درستی پارس نخستین ابر نیرومند جهان شد.
شما در سنگ نگاره های تخت جمشید، می توانید مردم گوناگون را ببینید، که شناسه میهنی آنها با پوشاک هایشان نمایان شده است، و دور هم گرد آمده اند تا بنام مردم یک کشوریکتا جشن بگیرند. بنابراین شاید پارسی ها نخستین ابر نیرومند جهان بودند
سعید لیلاز پژوهشگر سیاسی و اقتصادی، در تهران گفت، ما این کمبود را داریم و دوباره می خواهیم ابرنیرومند شویم و آرزوی دست یابی به نیروی هسته یی در این راستا است.
فرنام خبر ها برای ما آشنا است، گزارش پذیرفته شده ی سازمان جاسوسی امریکا" ناشنال انتلیجنسی استیمیت" نوشته است که در دسامبر گذشته برنامه ی ساختن جنگ ابزارهسته یی در 2003 بازایستاده است، ولی ایران برنامه ی توانمندی(غنی ساختن) اورانیوم را برای ساختن جنگ ابزار هسته یی همچنان دنبال می کند. برای باز داشتن ایران سازمان ملل، ایران را در تنگنا گذاشته و از بازرگانی و داد و ستد ایران جلوگیری می کند. محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران ، که تند رو و کور خرد است، هم چنان برنامه ی نیروی هسته یی را دنبال می کند، سخنان او سرشار از بیزاری و هراساندن اسراییل كه در نزدیكی ایران است، می باشد و همواره کشتار یهودیان (هولوكاست) را نادرست می داند، وجنگ ابزار وبایستگی ها (مهمات ) برای گروه های تند رو اسلامی به عراق می فرستد، و این ها برای نابودی نیرو های آمریکا یی در عراق و نیروهای عراقی به کار برده می شود.
سعید لیلاز مردی باریک اندام است وپیراهن آهاری برتن دارد و آستین هایش را بالا زده است، ودر دفتر زیبای خود در کنار چراغ رومیزی که بسان توتک (طوطی) کاکل داراست، نشسته بود،  گفت: "در یك دوران، مساحت كشور سه برابر مساحت كنونی آن بوده و به مدت بیش از هزار سال یك ابرقدرت با ثبات بوده است. طی قرن ها، پیرامون این امپراتوری، كوچكتر شده ولی این دلتنگی برای ابرقدرت بودن كه با واقعیت بسیار در تضاد می باشد "به خاطر تاریخ آن است."
وامروزسرزمین های پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، ترکیه، اردن، لبنان، اسرائیل، مصر،آران (قفقاز)،گرجستان وعراق یکی پس از دیگری از آن جدا شده اند، ریشه ی این کمبود ها را باید در رویدادهای گذشته ی آن جستجو کرد.
بار دیگر به شالوده ی فرمانروایی کورش می پردازم. فرمان کورش که بر روی استوانه یی گچی و به دبیره ی میخی نوشته شده است، و اینک در " موزه بریتانیا در لندن نگهداری می شود، یکی از بزرگترین نشانه ی شهرمانی (تمدن) است ونمونه ی دیگری از آن در راهروی اشکوب دوم سازمان ملل است. نوشته ی روی آن نخستین فرمان آزادگی و برابری مردم جهان است، در این فرمان آزادی دینی، برابری نژادی بازگو شده است، وبهره کشی از دیگران، بردگی وهرگونه سرکوب، گرفتن به زور داراک مردم ویا خودداری از پرداخت بهای آن جلوگیری شده و سرزمین هایی که زیر درفش کورش هستند، برای آینده خود آزادند، و می افزاید برای فرمانروایی به هیچ روی به جنگ روی نخواهم آورد. این فرمان هزار سال پیش از فرمان "مگناکارتا" می باشد.
شیرین عبادی وکیل دادگستری و برنده ی جایزه نوبل در 2003 ترسایی گفت، برای این که ایران را به درستی بشناسید فرمان کورش را بخوانید. به دفتر کار او که در ساختمانی در مرکز تهران بود، رفتم، در آن نسک های زیادی کنار هم چیده شده بود، او نمونه کوچک زرین فرمان کورش را که در آوند شیشه یی گذاشته بود به نزد من آورد، گویی نوزادی رابه من نشان می دهد، او گفت: "چنین عظمتی همانند عظمت این كتیبه بارها در ایران به نمایش گذاشته شده" ومردم جهان از آن چه در این فرمان آمده است آگاهی ندارند، و افزود هرگاه به کشور های دیگر می روم، مردم از شنیدن این که 65 در صد دانشجویان ایرانی دختران هستند در شگفتی می مانند، و یا با دیدن معماری و نگارگری های ایران، آنها را با ناباوری نگاه می کنند، دیدگاه آنان در باره ایران، چیز هایی است که در این سی سال گذشته دیده و شنیده اند: انقلاب اسلامی، نبودن آزادی برای مردم، بویژه برای زنان، و برنامه انرژی هسته یی، و درگیری با کشور های غربی. بسیاری از آنان از گذشته هزاران ساله ایران چیزی نمی دانند. ایرانیان کوشیدند تا مانند تازیان نباشند. پس از آمدن عرب ها و مسلمان شدن ایرانیان « ما در نهایت  بسوی جریان شیعه روی آوردیم، و مانند عرب ها سنی نشدیم، ما ایرانی ماندیم، یعنی مسلمان ولی، نه عرب »  
درگفتگویی که با ایرانیان داشتم، نخستین چیزی که می خواهند مردم جهان بدانند، این است که ما عرب نیستیم، و می افزودند که ما آدمکش نیستیم و گفتگو ها به نژادپرستی ایرانی کشیده می شد. اگر درآمد ایرانیان از مردم پاره یی کشورهای عربی به مانند دوبی و قطر کمتر است، با این همه خود را جدا از آن ها می دانند، وبا بزرگداشتی که از فرهنگ و رویدادهای گذشته (تاریخ) می کنند به این برداشت جان می بخشند. آن ها تازیانی را که به ایران تاختند، بادیه نشینانی می دانند، که در چادر زندگی می کنند، و چون فرهنگی نداشتند،فرهنگ ایرانی گرفتند،و با شوری که تازیان را سرزنش می کنند، چنین پنداری که ترکتازی آن ها هفته ی گذشته انجام شده است.
بانویی را در جشن زناشویی دیدم، که مانند ستاره سینمای سال های پیش بود، وهمسر زنده دل و پیراسته اش، جامه یی سفید بر تن داشت و سیگار می کشید. زمانی نگذشته بود، که تازیان را به باد سرزنش گرفت،و افزود از هنگامی که تازیان بر ایران تاختند، دیگر همان مردم نیستیم، و آن چنان دست خود را در هوا گره کرده بود،که گویی می خواهد گردن کسی را بشکند.
در این جشن با علی، که دبیرزبان انگلیسی بود آشنا شدم. او گفت از میان رفتن شاهنشاهی ایران هنوز در بینش و خردمندی مردم کار ساز است. هنگامی که در بیرون شهر به سوی خانه اش می رفتیم، و خودرو ها را پشت سر می گذاشتیم، او گفت پیش از تاختن آن ها، ما ابر نیرومند بودیم و دارای شهرمانی(تمدن) بودیم،آن ها نسک ها را سوزاندند، به زور و ددمنشی به زنان دست درازی کردند، و در درازای 300 سال، ما پروانه نداشتیم به پارسی سخن گوییم، و به پادافره آن زبان را از گلوی ما بیرون می آوردند.

فرهنگ فردوسی
ایرانیان در همه جا پارسی سخن می گویند، این زبان تا اندازه یی تازی شده است، ولی ریشه ی آن بر زبان کهن پارسی استوار است. یک چامه سرا در سده ی دهم زبان پارسی را از فراموشی و نابودی، رهایی بخشید. فردوسی به مانند هومربرای یونانیان است. ایرانیان سرایندگان خود را ستایش می کنند. در میان آن ها از رومی، عمرخیام، سعدی و حافظ باید یادآورشوم. کتابش برای دلدادگی و زندگی اگر بیشتر از قرآن نسک مقدس مسلمانان نباشد کمتر نیست. هنگامی که ایرانیان سرکوب می شدند، و نمی توانستند اندیشه ی خود را بازگو کنند، سرایندگان با زیرکی اندیشه ی آنان را با راز، در پوشش واژه های پنهان بازگو می کردند.
یوسف می گوید گاهی هم آن ها را می کشتند، ولی آن ها برای بازگویی اندیشه ها، همه ی دشواری ها را می پذیرفتند. امروز در ایران تیره های گوناگون، با گویش های کردی، بلوچی، ترکمن و آذری گپ می زنند، ولی همگان به زبان پارسی نیز سخن می گویند. زبان پارسی کهن ترین زبان زنده ی جهان است.
فردوسی سراینده یی ابرمرد است، مسلمانی بود که ازبرتری تازیان رنج می برد. او برای سرودن شاهنامه سی سال رنج را بر خود آسان کرد، و به کمترین واژه های تازی شده با استادی و چیره دستی داستان های دلیری ایران را درشاهنامه یا نامه ی شاهان سروده است. او در پژوهش گسترده وپیگیر،رویدادهای سی دودمان پادشاهی را از بر تخت نشستن پادشاهان، مرگ آن ها، شکست ها، نابودی ها و در پایان پیروزی تازیان و سیه بختی مردم بازگو کرده است. دلیر ترین پهلوان رستم است، او دارای چهره ی پهلوانی، سرشار از دلاوری و راست کرداری و رهایی بخش مردم است، او تهمتنی ترفندباز است. دیک دیویس، استاد پارسی شناس دانشگاه ایالتی اوهایو، که شاهنامه را به زبان انگلیسی برگردانده است می گوید: داستان های رستم افسانه های مردم ایران است،و به گونه یی ایرانیان خود را آن چنان می بینند.
دلیران پیلتن در داستان های شاهنا مه، همیشه از دیدگاه فرخویی، برتر از شاهانی هستند که از آن ها فرمانبرداری می کنند، و یا نیکمردانی هستند که فرمانبردار فرمانروایان ناتوانند. شاهنامه

سرشار از این اندیشه است،آن ها یی که در فرخویی( اخلاق) شایسته ترین برای فرمانروایی هستند، کمتر به ان دلبستگی دارند، و به جای آن زندگی خود را در راه مردم دوستی،خردمندی، سرنوشت مردمان ،و به خواسته های دریافت نشدنی خداوند می گذرانند. نخستین شاهنامه ی دست نویس، زمان زیادی است که از میان رفته است، و تنها شاهنامه های رونویسی شده برجای مانده است.در کاخ گلستان در تهران شاهنامه ای دست نویس است که به سال 1430 ترسایی دست نویسی شده است. بانوی جوانی بنام بهناز تبریزی آن را نگهداری می کند. او میز بزرگی را پاک کرد و آن را با پارچه ی سبز رنگ پوشانید ،و از تالاری که دیوار آن دربرابر گلوله آسیب پذیر نیست، و دارای زنگ آگاه کردن برای آتش سوزی است، ودارای دستگاه سامان دادن هوا می باشد، از درون گنجه یی بیرون آورد، پیش از آن که شاهنامه را روی میز بگذارد، پارچه ی مخملی قرمزی بر روی پارچه ی سبزی که پیش از روی میز پهن کرده بود گسترد، ایرانیان برای هر کار آیین ویژه یی بکار می برند، از من خواست با پوششی بر دهان و بینی خود بگذارم ، تا از پرتاب آب دهان و نفس تند چیزی روی نسک نیفتد، و خود با دستکش سفید و به آرامی برگ های آن را جا به جا کرد،و من با یک ذره بین 22 رخشاره را نگاه کردم، آن ها جلوه هایی از داستان های شاهنامه را نشان می داد، و بازگو کننده ی اندیشه ی همگانی بود. کسی را به درختی بسته بودند، و چشم به راه سرنوشت خود بود. رستم ناآگاهانه پسرخود را می کشد، مردانی سوار اسب با نیزه با دیگران که بر پیل سوارند نبرد می کنند. همه ی این رخشاره ها با ریز بینی از جوهری که ازخرده های سنگ و با گلبرگ ها آمیخته ،و کشیده شده بود.
گفته می شود در کوچه وبازار، هرکس به هر فرهیختگی که باشد، سروده هایی چند از شاهنامه را از بر می خواند. در دانشگاه ها، در خانه ها و در پاره یی چایخانه های دیرمانه (سنتی) شاهنامه خوانده می شود. مانند چایخانه خیابان آذری در جنوب تهران، دیوار های این چایخانه پوشیده از نگاره هایی از شاهنامه بود. مانند کشته شدن سهراب به دست رستم. شاهنامه خوانی(نقالی) داستان شور انگیزی را یک تنه بازگویی می کرد، سپس نوازندگان ترانه های دیرمانه می نواختند، با شادمانی سروده های دلدادگی برای زن و یا خداوند را می خواندند. مردم در پشت میزهای دراز و یا روی نیمکت هایی پوشیده از فرش های ایرانی، کنار یکدیگر نشسته بودند و سیگار های کوچک مارک بهمن می کشیدند، و با کف زدن خنیاگران را همراهی می کردند. دراین میان شاگرد چایخانه خرما، شیرینی و چای در استکان های کوچک به باشندگان می دادند، و به دنبال آن، کباب، دوغ، ترشی و سالاد لبو می آوردند.
کودکان روی میزها دست افشانی می کردند، و مشتریان با کف زدن و برداشتن نگاره آنان؛ با دوربین، تلفن های همراه خود، به آنان پشتگرمی می دادند.

آن ها نمی توانند از اندیشه ی ما آگاه شوند
با سپاس از فردوسی، پیوسته زبان خود را داشته اند، زبانی که آن ها را به هم پیوند داده است، و از مردم دیگر جدا نگهداشته است،و کوشیده اند تا از فرهنگ کهن خود پاسداری کنند. نگاهی به سال نو و نوروز کنیم. سیزده روز (فروردین) روز جشن است، ودر این روز ها همه چیز دگرگون می شود، مردم سرود می خوانند، پایکوبی می کنند، و می خورند، ودر آخرین چهارشنبه ی سال، آتش می افروزند، و از روی آن می پرند. این چشن به گونه یی مانند جشن سپا سگزاری است، که روز و شب برابر می شود. جشن نوروز، جشن آمدن بهار است. این جشن، از آیین زرتشت برجای مانده است. آیین زرتشت بر سه بنیاد نیکی،آزادی اندیشه و داوری پایانی می باشد. آیین زرتشت کهن تر از سه دین یهودی، ترسایی و اسلام است. هنگامی که تازیان به ایران آمدند، چیزی را که آوردند ستایش خدای یگانه بود. پارسیان بیش از هزار سال بود که خدای یگانه را ستایش می کردند.
از سال 1979 ترسایی، اسلامی ها کوشیده اند، از والایی نوروز بکاهند،و آن را با جشن های دیگر به مانند زاد روز علی رهبر شیعه جایگزین کنند. دوستم علی گفت آنها پاسدار آوردند، و مردم را بازداشت کردند. ولی نتوانستند نوروز را نابود کنند، زیرا 2500 سال است که ما نوروز را جشن می گیریم.آنها نمی توانند ما را از این کار ها باز دارند، آنها نمی توانند، آنچه در اندیشه ی مااست دریابند.
از سال های آغازین سده بیستم، هنگامیکه دانسته شد، ایران بر روی سر چشمه های نفت شناور است ، ودارای گنجینه ای با بیش از 135 میلیارد بشکه نفت می باشد، و پس از عربستان سعودی دومین کشور نفت خیز جهان است. هیچگاه نه فرمانروایان ایران، و نه کشور های ابر نیرومند بیگانه، هرگز از دست یازی در کار های کشور کوتاهی نکرده اند.
ایران در کناره رود خانه (اروند رود) و شاخابه (خلیج) پارس می باشد، که در آنسوی این آبها، بزرگترین گنجینه نفت جهان، در چاه های نفت عراق ، کویت ، عربستان سعودی و امارات عربی جای دارد. در بخش جنوبی تنگه هرمز،گذرگاه، زر(طلا)ی سیاه، بسوی بازار های جهان

 

می باشد. ایران در جایگاهی راهبردی است، و می تواند با بستن این تنگه، گذر نفت را بسوی کشور های غربی دشوار سازد، و یا نفت خود به کشور های دیگر بفروشد.
در سال 1953 ترسایی ، نفت سرچشمه جنبشی گردید، که در پی آن به براندازی دولت محمد مصدق، نخست وزیربرگزیده شده و مردمی انجامید. این براندازی با همکاری دولت انگلیس و سازمان سیا، آمریکا انجام شد.
پس از جنبش ملی شدن نفت در کشور، مصدق، کارکنان انگلیسی شرکت نفت انگلیس- ایران « بریتیش پترولیوم، آینده» را از کشور بیرون راند، که در پی این کار، ایران از سوی انگلیس ها در تنگنای اقتصادی، گذاشته شد.

در میانه جنگ سرد، آمریکایی ها نگران روی کار آمدن یک حکومت کمونیستی، با کمک شوروی ها همسایه بزرگ شمالی در ایران بودند، که می توانست برابری نیرو ها را به زیان غربی ها، در این بخش از جهان بر هم زند.
کودتا یی برای براندازی دولت مصدق ،بنام رمز« تی پی آژاکس» از سوی کرمیت روزولت جوان، از سازمان (سیا) ی آمریکا، نوه تئودور روزولت و اچ نورمن شوارتزکف، برنامه ریزی شد.
 اچ نورمن، پدر ژنرال شوراتسکف فرمانده نیرو های همگروه، در جنگ با عراق در سال 1991 بود. این دو تن می بایستی شاه را نیز با خود در این برنامه هم رای کنند.
این برنامه از سفارت آمریکا در تهران رهبری می شد. همان جایی که در سال 1979، هنگام به گروگان گرفتن 52 تن آمریکایی بنام « لانه جاسوسی» نامیده شد.
از دید ایرانیانی مانند شبنم رضایی، که روزنامه رایانه یی( پرشین میرور) را برای رواج شناسه ی فرهنگ ایران به راه انداخته است، پیروزی برنامه« تی پی آژاکس» راه را برای فشار های سیاسی و واپسگرایی اسلامی باز کرد. اوگفت: من بر این اندیشه ام، که اگر به ما زمان داده می شد،تا مردم سالاری داشته باشیم، می توانستیم نیویورک خاورمیانه، بشویم، نیویورک آسیا، کانونی برای سرمایه گذاری، ساختاری ، بازرگانی وفرهنگ و اندیشه ی نوین، به جای چیزی که امروز هستیم باشیم.
شبنم گفت، پارس، رستم، کورش بزرگ و کتیبه فرمان آزادگی او، آن چیزی است که ما هستیم، چیزی که ما نماد آن هستیم و این همان است که ایرانیان می خواهند به آن برسند.

برای خشنودی خداوند
شاه برای شناسه ی ایرانی، روش خود را داشت. او برای ارج دادن به پرسپولیس و کورش جشن گرفت، و همزمان با گسترش پوشاک، خنیاگری، ورفتارهای غربی، وسود بازرگانی در ایران گام برداشت، ولی آن ها کارهای بنیادی نبود.
درسال 1971، برگزاری جشن های با شکوه 2500 سال شاهنشاهی در ایران و کوششی که برای والایی مردم نمود، برآیندی وارونه داشت. وآتش خشم مردم را برانگیخت. در کنار پرسپولیس شهری با چادرهای گران بها، که در هریک از آن ها گرمابه یی از سنگ مرمر بود، خوراک ها یی که با هواپیما از پاریس آورده می شد، و سیاهه یی از سران کشورها و بزرگان جهان فراهم ساخت. به گونه یی آشکار شاه دست به نوآوری گزافه و تند دست زد، و مردم با او هم آهنگ نبودند.
فرین زاهدی، استاد دانشکده ی هنرهای زیبا در تهران گفت، ما غربی شدیم، ولی این دگرگونی رو بنایی بود و ژرف نبود، زیرا مردم فرهنگ غربی را نمی شناختند، مردم بر این باور بودند، که فرهنگ غربی به فرهنگ ایرانی آسیب رسانیده است. در راه پیمایی های خیابانی و در روزنامه ها بر این کارها شوریدند، هرکس ازآنچه می گذشت برداشت های نادرست می کرد، ساواک که در سال 1957 از سوی کارشناسان آمریکایی و اسراییلی سازمان یافته بود، فشار ها را بیشتر کرد. گفته می شود، دست کم صد تن از سوی ساواک کشته شدند، و بسیاری از مردم زندانی، شکنجه و یا به جاهای دیگر فرستاده شدند، و بیش از هزار تن در راه پیمایی های خیابانی ازسوی ارتش کشته شدند.
بنابراین هنگامی که در پایان سال 1970 ترسایی آیت الله خمینی می گوید، مردم را از آخرین بندگی رهایی خواهد داد، ازاین سخن پردازی او مردم به جنبش درآمدند. چندی پس از نوآوری های زیاده ی شاه، آشکار شدن دین به مانند پاکسازی شناخته شد.
فروشنده ی فرش به نام ارشا، می گوید: از نگر سرشتی بسیاری از ایرانیان مذهبی نیستند، از این رو به مسجد نمی روند و روزه نمی گیرند، آن ها جان و روانی توانا دارند، و بیشتر به آیین کهن زرتشت گرایش دارند، آن ها دستورهای خوارکننده ی ( اسلامی) و این که برای شناختن خداوند نیاز به یک ملا است را پذیرا نیستند، و با این زبانزد پارسی که می گوید، خود شناسی، خداشناسی است، گرایش های دینی برای آن ها درونی است.
در آغاز ایرانیان تنها گمان به گسترش اسلام در زندگی همگانی و همبودگاهی (اجتماعی) داشتند، نمی خواستند با آنان در زمینه ی دینی این چنین سختگیری شود، زیرا در قرآن آمده است، که مردم را نباید برای پذیرفتن دین ناگزیر کنند.
از سوی دیگر، به درستی مردم نمی خواستند که ملاها فرمانروایی کنند، دادگستری را از آن خود سازند، و بازرگانی کنند، و به زندگی روزانه ی مردم دست اندازی کنند، و بگویند چگونه به گرمابه بروند، چگونه زناشویی کنند.
چندی است که در پایتخت ، پاره یی از کیفر های های دوران سیاه(اسلام) : سنگسار کردن، دارزدن، بریدن انگشت و دیگر اندام بدن، انجام نمی شود، ولی در شهرهای دیگرهمان کیفر ها را به زور به کار می برند، زیرا بر این باورند، که در دین همه چیز برای خدا و رفتن به بهشت است. برخی از ملایان هنوز به این کیفر ها بنام الله و بهشت باور دارند. علی می گوید: «آنها می خواهند به زور بهشت را بخورد ما بدهند».
شبی در خانه ی علی، شش تن از دوستان دور هم نشستند، و رازدارانه گفتند چه دشوار است در کنج تنهایی خود زندانی باشیم، و در ترس و پنهانی دوستی، یا جانوری درباره ی آنچه می اندیشیم، یا سخن می گوییم، ویا انجام می دهیم، بتواند گزارش دهد.
ایرانی ها می گویند دیوار موش دارد، موش گوش دارد. علی می گفت به چشمان خود نمی تواند نیک باوری (اطمینان ) داشته باشد.

زاده شدگان (نسل) دوران انقلاب
رنگ پذیری(تاثیر) انقلاب، در شناسه ی ایرانی آشکار می شود، که یک پدیده ی ویژه ی ایرانی ساخته می شود. در درازای ده سال درها به روی غرب بسته شد( نا گفته نماند، که از همان روز نخست فرستادن نفت به همه ی آن ها از سر گرفته شد)، ملایان کور خرد (متعصب) کوشیده اند که هر شناسه ی فرهنگی که پیش از اسلام بوده و، تا آن جا که شدنی بوده است از میان ببرند، در دوره یی که بخش بزرگی از اسلام آن را بیخردی (جاهلیت) می گویند، در نامه های رسمی به جای، نشانه ها و نام های ایرانی تا آن جا که شدنی بوده است، نشانه ها و نام های اسلامی را به کاربرده اند، نشانه های زرتشتی به اسلامی در آمده است، خیابان ها ودوباره نام گذاری شده اند، هر سخنی پیرامون شاهنشاهی پارس در نسک های آموزشی برداشته شده است. چندی بیم آن می رفت، ساختمانی را که برای بزرگداشت فردوسی،که از سنگ های بیرنگ ساخته شده ، با استخر بزرگی که در آن ساختمان بازتاب شده، و بلبلان که دور ستون ها ترانه خوانی می کنند، را ویران کنند. افزوده بر این بیم آن می رفت، که پرسپولیس با خاک یکسان شود. ولی آن ها پی بردند، اگر به چنین کاری دست بزنند، مردم یکپارچه دربرابر آن ها خواهند ایستاد. و آن ها از این کار دست کشیدند.
هنگامی که در خانه ی زیبای فرین، چای می نوشیدیم، او گفت، مردم فرهنگ نا بسامان غربی را پذیرا شدند، ولی ما به زودی پی بردیم شناسه یی که کشورمداران اسلامی آورده اند، آن چیزی که باید باشد نیست، بنابراین در هم آمیختگی نهاد های فرهنگ کهن، خنیاگری، چهره نگاری و خواندن شاهنامه فردوسی ازسرگرفته شد، و ما آن را شاهنشاهی فراموش شده می گوییم. سپس خواننده ی زیر زمینی به نام یاس آمد، او مردی خوش اندام، با موهای سیاه پرفروغ که بالا زده شده بود، با ریش بلند روی گونه ها، و ابرو های پرپشت به مانند دو موز سیاه، و دور گردنش فروهر سیمین بالدار زرتشتی که نشانه ی آن است، که آدمی با اندیشه، گفتار و کردار نیک به والایی می رسد. او نمونه یی از زادگان (نسل انقلاب) است، که پس از 1979 برومند شده اند. و این جوانان دو سوم مردم کشور  75 میلیونی هستند، خسته و باوری به آینده ندارند، همان گونه که سینماگر کُرد ، بهمن قبادی نشان داده است، جوانانی (نسلی)  نابود شده اند. بیشترین شمار آن ها کشور را رها می کنند، و به اروپا و جاهای دیگر می روند. پاره یی از آن ها بینشی سرشار از شناسه ی کهن ایرانی، و نیز گمان به یگانگی اسلامی دارند. پاره یی بر این باورند که تنها ایرانی هستند، برخی تنها مسلمانند. بخش بسیار زیاد جوانان فرهنگ غربی را از برنامه های صدا و سیمای های ماهواره ها و از گیرنده های بی پروانه دریافت می کنند. فرین گفت آن ها بیمار روانی بوده و از راستی ها به دورند.
یاس درباره ی سرایندگان پارسی، نیاکان و رویدادهای گذشته ی ایران آوازمی خواند. در یکی از سروده های بسیار مردمی ( شناسه ی من ) به نمایش رخشاره (فیلم) 300، درباره ی جنگ میان اسپارت یونان و جاویدان های پارس در ترموفیلا، که در آن یونانیان را دلیر، بیگناه و شهرمدار(متمدن)، و ایرانیان را ددمنش، تازشگری که شیوه ی جنگی آن ها نادرست است به نمایش گذاشته است، پاسخ داده است. نمایش این رخشاره، از سوی ایرانیان در این جا و در جاهای دیگر واکنش بسیار شدید داشته، و آن را فرهنگ ستیز خوانده اند. یاس در پاسخ این رخشاره درباره ی پرسپولیس و کورش سروده و به هم میهنان خود را که تنها به گذشته ی شکوهمند گذشته ی ایران بسنده می کنند، سرزنش می کند.
غم انگیز است، زیرا که دگرگونی کشورمداری (انقلاب) اسلامی از نخست تا کنون به مانند، دومین تاخت و تاز تازیان است، کوشش سختی برای پیوند با گذشته آشکار می شود، وشناسه ی ایرانی که در پیوند با اندیشه ها، یادمانده های کهن در پرسپولیس و آپادانا زنده می شود.
دوستی با من درباره ی بزرگداشت بدون برنامه ی پیشین، که به تازگی بر گور، کورش برگزار شده است سخن گفت، او افزود، دو هزار تن در پیرامون آرامگاه کورش گرد آمدند و با تلفن های دستی خود پیام پخش می کردند،و با خرید چندین هزار بلیت درآیی(ورودی)، نوسازی گور کورش را پشتیبانی کردند. او افزود این بزرگداشت رسمی نبود، هیچ سخنرانی، هیچ آیینی(تشریفاتی) انجام نشد، وتنها برای بزرگداشت کورش و نمایش همبستگی بود.
هنگامی که فرین سخن می گفت، با یک جهان درماندگی، سر خود را پایین نگهداشته بود، وی افزود، این برخورد همیشگی با شناسه ی ما بوده است، و واکنش آن به شناسه ی ژرفی برمی گردد. که دردل هر ایرانی، یک شاهنشاه و یک شهبانو جای دارند.