banner
نشریه پرشین گلف ژورنال تماس با ما بایگانی تفسیر سیاسی هفته در باره ما صفحه نخست
 

گفت‌وگوی مسعود لقمان با علی میرفطروس بمناسبت انتشار چاپ دوم کتاب «آسیب شناسی یک شکست»

«۲۸ مرداد»: قیام؟، کودتا؟ یا...

(بخش چهارم)

28 Mordad


* مهندس زیرک زاده (از نزدیک‌ترین یاران دکتر مصدّق  در تمام لحظات 28 مرداد) ضمن اشاره به انفعال حیرت‌انگیزِ دکتر مصدّق در روز 28 مرداد، تأکید می‌کند: «مصدّق، نقشه‌ی خود را داشت و حاضر نبود در آن تغییری دهد... .»

 * گزارش سفارت آمریکا در روز 28 مرداد: « رهبری جمعیّت، دستِ شخصی‌ها است نه نیروهای نظامی. در ضمن، شرکت‌کنندگان هم از نوع معمول چاقوکش و عربده‌جو - که معمولاً در تظاهرات اخیر مشاهده می‌شد - نبودند. به نظر می‌رسید که اینها از اقشار و طبقات مختلف و مرکّب از کارگر، کارمند، دکّان دار، کاسب و دانشجو باشند... نه تنها اعضاء دولت مصدّق، بلکه شاهی‌ها هم از این موفقیّتِ آسان و سریع -  که تا حدود زیادی خودجوش صورت گرفته - در شگفت هستند... .»

* حقیقت، آنست كه دشمن نیز بر آن گواهی دهد؛ بابک امیرخسروی (عضو کمیته مرکزی حزب توده): « برای روز 28 مرداد، نه كودتائی برنامه‌ریزی شده بود، و نه اساساً دشمنان نهضت ملّی پس از شكست كودتای 25 مرداد قادر به اجرای برنامه‌ای بودند

* * *


میرفطروس: ...با توجّه بقول عموم صاحب‌نظران، مبنی بر اینکه: هر پنج واحدِ ارتش - مستقر در پادگان‌های تهران - در 28 مرداد به دکتر مصدّق وفادار بودند و «نیروهای هوادار کودتا، بطور حتم، حتّی برای اجرای یک عملیّات محدود شهری نیز نیروی لازم را نداشتند»... یک بار دیگر «پازل»ی را که فرضیّه‌ی کتاب بر آن استوار است، مرور می‌کنیم:

1- از هفته‌ها پیش از 28 مرداد، حزب توده در یک کارزارِ گسترده‌ی تبلیغاتی توسط روزنامه‌ها، نشریّات، سازمان‌ها و سندیکاهای وابسته به حزب، هشدار می‌داد که کودتائی در حال وقوع است و حتّی اسامی افسران کودتاچی، ازجمله سرهنگ نصیری را اعلام کرده بود!

2 – با این‌حال، مصدّق به دوستانش تأکید کرده بود: «تمام نیروهای نظامی در اختیار ماست، هر کس کودتا کند با لگد او را بیرون می‌کنم.»

3 – در آن هنگامه‌ی آشوب و آشفتگی، تبلیغات گسترده‌ی حزب توده به شکل‌دهیِ «توهّم کودتا» در ذهن مصدّق کمک فراوان کرد که سرانجام، این توهّم، خود را بهنگام دریافت فرمان عزل نخست‌وزیری در شب 25 مرداد، نشان داد. دستگیری سرهنگ نصیری توسّط یکی از اعضای سازمان افسران حزب توده و سپس، توقیف دیگرِ «کودتاچیان» و انحلال گارد شاهنشاهی، پیامد چنین توهّمی بود!

4 - در شامگاه 27 مرداد، دکتر مصدّق با هندرسون (سفیر آمریکا) ملاقات محرمانه داشت. در این ملاقات، هندرسون ضمن اشاره به قدرت روزافزون حزب توده و عزل وی توسّط شاه، به مصدّق تأکید کرد که: دولت آمریکا دیگر دولتِ وی را به رسمیّت نمی‌شناسد، بلکه سرلشکر زاهدی را نخست‌وزیر قانونی ایران می‌داند.

5 - مصدّق با  عصبانیّت به هندرسون پاسخ داد که «تا آخرین لحظه، مقاومت خواهد کرد حتّی اگر تانک‌های آمریکائی و انگلیسی از روی جنازه‌اش رد شوند»... امّا چند لحظه بعد، بدستور دکتر مصدّق، خیابان‌های تهران از حضور تظاهرکنندگان ضدسلطنتی، پاکسازی شدند!

6 - بر این اساس، به روایت دکتر مصدّق، «در عصر 27 مرداد، دستورِ اکید دادم هر کس حرف از جمهوری بزند او را تعقیب کنند و نظر این بود که از پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی درخواست شود هرچه زودتر به ایران مراجعت فرمایند... چون كه تغییر رژیم، موجب ترقّی ملّت نمی‌شود... .»

7 - مصدّق در همین روز (27 مرداد)، نامه‌ی حمایت‌آمیز آیت‌الله کاشانی به وی (برای مقابله با هرگونه کودتا) را ردّ کرد و در پاسخی کوتاه و حتّی مغرورانه‌ به آیت‌الله کاشانی، تأکید کرد: «اینجانب، مستظهر به پشتیبانی ملّت هستم.»

8 – امّا برای روز 28 مرداد، مصدّق از «ملّت» و هواداران خود خواست تا از تهران خارج شوند و یا در خانه‌های‌شان بمانند و از انجام هرگونه تحرّک و تظاهراتی خودداری کنند. این درحالی بود که بدنبال «توهّم کودتا» در شب 25 مرداد، سرهنگ نصیری و عموم «کودتاچیان» در زندان بودند و سرلشکر زاهدی نیز متواری و مخفی بود.

9- با چنان تغییر سیاستی، در صبح 28 مرداد، مصدّق ضمن خالی کردن میدان، با وجود مخالفتِ دکتر حسین فاطمی، سرتیپ ریاحی (رئیس ستاد ارتش مصدّق) و دیگران و تأکید آنان بر وابستگی سرتیپ دفتری به کودتاچیان، خواهرزاده‌ی خود (سرتیپ محمّد دفتری) را به سِمتِ رئیس شهربانی کل کشور و نیز فرماندار نظامی تهران منصوب کرد.

10 - با وجود اصرار و پافشاری دکتر حسین فاطمی و دیگران، مصدّق در صبح 28 مرداد از درخواست کمکِ مردمی توسّط رادیو خودداری کرد.

11 - مصدّق در صبح 28 مرداد، نه تنها از حزب توده درخواستِ کمک نکرد، بلکه از پذیرفتن پیشنهاد دکتر حسین فاطمی مبنی بر توزیع سلاح بین هواداران حزب توده برای سرکوب کودتاچیان، خودداری کرد و ظاهراً، در برابرِ ردِّ این پیشنهادات بود که دکتر فاطمی خطاب به مصدّق فریاد کشید: «این پیرمرد، آخر همه‌ی ما را به کشتن می‌دهد...»

12 - مهندس زیرک‌زاده (یکی از صمیمی‌ترین و نزدیک‌ترین یاران مصدّق که در تمام لحظات 28 مرداد در کنار مصدّق بود) ضمن اشاره به انفعال حیرت‌انگیزِ دکتر مصدّق در روز 28 مرداد، تأکید می‌کند: «مصدّق، نقشه‌ی خود را داشت و حاضر نبود در آن تغییری دهد...

بنابراین: آیا خالی کردن میدان و «نقش و نقشه‌ی دیگر ِ مصدّق در روز 28 مرداد»، نشانه‌ی دور اندیشی مصدّق برای جلوگیری از یک جنگ داخلی بود؟ جنگ و آشوبی که با توجّه به توان حیرت‌انگیزِ سازمان افسران حزب توده، چه بسا ایران را نصیبِ حزب توده و اتحاد جماهیر شوروی می‌کرد؟ و... این‌ها مسائل انسانی، شخصیـّتی و روانشناختی هستند كه با توجـّه به پیری، بیماری و تنهائی دكتر مصدّق در آن لحظات حسـّاس و سرنوشت‌ساز، می‌توانستند بر عزم و اراده‌ی وی تأثیری قاطع داشته باشند. امروزه، با فرونشستن غبار کینه‌ها و کدورت‌ها، می‌توان به این سئوال‌ها اندیشید و زوایای تازه‌ای از حوادث پُر رمز و رازِ این دوره را شناخت.

لقمان: نکته‌ای که درباره‌ی نامه‌ی آیت‌الله کاشانی وجود دارد، این است که گفته می‌شود «این نامه جعلی است و لذا سندیّتی ندارد»، شما خودتان در این‌باره چه فکر می‌کنید؟

میرفطروس: من فکر می‌کنم که این هم نمونه‌ای از فرافکنی ماست تا بارِ شکست‌ها و اشتباهاتمان را بردوش این و آن بیاندازیم. همانطور که گفتید درباره‌ی این نامه جنجال‌های فراوانی شده، ولی تا آنجا که من دیده‌ام این نامه دارای اصالت است، خصوصاً که حامل یا بَرَنده‌ی این نامه، آقای دکتر حسن سالمی، هنوز زنده‌اند...

لقمان: یعنی شخصاً این نامه را دیده‌اید؟

میرفطروس: بله! من فتوکپی این نامه را دیده‌ام و اصالت این نامه را به خط آیت‌الله کاشانی تأئید می‌کنم. از این گذشته، محقّقان دیگر (از جمله دکتر کاتوزیان) نیز اصالت این نامه را تأئید کرده‌اند.

لقمان: از این نکته که بگذریم، باورِ رایج درباره‌ی 28 امرداد، دو درکِ متفاوت و متضاد است: «قیام ملّی» و «کودتا»...

میرفطروس: ببینید! بقول دکتر سنجابی (وزیر فرهنگ دکتر مصدّق) پایگاه اجتماعی دکتر مصدّق در آستانه‌ی 28 مرداد 32 در مقایسه با 30 تیر 31، بسیار بسیار ضعیف شده بود، زیرا، نه تنها «جبهه‌ی ملّی»، دیگر آن جبهه‌ی ملّیِ یک سال پیش نبود، بلکه انشعاب‌ها و تفرقه‌های گسترده، باعث شده بود تا اکثرِ یاران برجسته‌ی مصدّق (مانند آیت‌الله کاشانی، حسین مکّی، دکتر بقائی و...) به صفِ مخالفان وی بپیوندند. این شخصیّت‌ها، در واقع ،پایگاه ملّی و مردمی دکتر مصدّق را «تضمین» می‌کردند و لذا با انشعاب یا مخالفت آنان با سیاست‌های مصدّق، خود بخود، جبهه‌ی دکتر مصدّق، ضعیف و ضعیف‌تر شده بود و بقول خلیل ملکی: چیزی بنام «جبهه‌ی ملّی»،دیگر وجود نداشت. مُنتها، مصدّق بر اثر خانه‌نشینی و رتق و فتق امور مملکتی از «بستر بیماری»، درک روشنی از  فروپاشی نیروهایش نداشت، بهمین جهت در پاسخی کوتاه (و حتّی مغرورانه) به آیت‌الله کاشانی، هنوز خیال می‌کرد که «مستظهر به پشتیبانی ملّت» است. در این بی‌خبری، مصدّق بجای مشورت با افراد دلسوز و معتدلی مانند دکتر غلامحسین صدیقی (وزیر کشور)، به کسانی مانند دکتر حسین فاطمی دل ‌بسته بود که سوداهای دیگری در سر داشتند.

در رابطه با کارگران، کارمندان و خصوصاً معلّمان (که در آن زمان قدرت بسیج و حرکت‌های اعتراضی سازمان یافته‌ای داشتند) کافی است بدانیم که مدّتی پیش از 28 مرداد 32، مصدّق به هندرسون (سفیر آمریکا در ایران) گفته بود: «... فقر و آشوب در سراسر کشور، گسترده است. معلّمین مدارس، حقوق ماهیانه‌ای به مبلغ یکصد تومان = معادل 25 دلار، دریافت می‌کنند، این مبلغ - بدشواری - هزینه‌ی پرداخت اجاره‌ی یک اطاق را در ماه کفایت می‌کند...» طبیعی بود که این کارگران، کارمندان و معلّمان، پس از ماه‌ها سکوت و صبوری- با کِش یافتن مذاکرات بی‌فرجام نفت و  انشعابات و اختلافات موجود در جبهه‌ی ملّی - بتدریج دلسرد، ناامید و بی‌تفاوت شوند و یا به مخالفان خاموش مصدّق تبدیل گردند... رویداد 28 مرداد، دقیقاً در چنین شرایطی بوجود آمد، رویداد غیرمنتظره و شگفت‌انگیزی که (با توجّه به انفعال حیرت‌انگیز دکتر مصدّق و نقش و نقشه‌ی دیگرِ او در روز 28 مرداد) شاید برای مصدّق نیز «خوشایند» بود تا از مسئله‌ی نفت و مشکلات عظیم اقتصادی – اجتماعیِ موجود، «آبرومندانه» بدَر آید. در این‌باره کافی است که سخن مصدّق را در آخرین لحظات بیاد آوریم؛ به‌روایت احسان نراقی: «دکتر صدیقی تعریف می‌کرد: وقتی خانه‌ی دکتر مصدّق را غارت کردند، وی (دکتر صدیقی) به اتّفاق دکتر مصدّق و دکتر شایگان می‌روند از دیوار بالا، روی پُشت بام همسایه در گوشه‌ای می‌نشینند. دکتر شایگان می‌گوید: «بد شد!»، مصدّق یک مرتبه از جا می‌پرَد و می‌گوید: چی بد شد!؟ بایستیم این ارازل و اوباش ما را در مجلس ساقط کنند؟ در حالی که حالا دو ابَرقدرت ما را ساقط کردند، خیلی هم خوب شد! چی چی بد شد؟!»

اگر بپذیریم كه «حقیقت، آنست كه دشمن نیز بر آن گواهی دهد»، گزارش بابك امیر خسروی ـ بعنوان عضو کمیته‌ی حزب توده و از دشمنان سرسخت محمّدرضا شاه ـ دارای ارزش و اهمیـّت فراوان خواهد بود. امیرخسروی در گزارش دقیق و مفصّل خود، یادآور می‌شود:

«برای روز 28 مرداد، نه كودتائی برنامه‌ریزی شده بود، و نه اساساً دشمنان نهضت ملّی پس از شكست كودتای 25 مرداد قادر به اجرای برنامه‌ای بودند كه بتوانند حكومت ملّی مصدّق را در چنین فاصله‌ی زمانی كوتاهی براندازند... پژوهشگرانی كه [كودتای] 28 مرداد  را سلسله‌ی عملیـّات برنامه‌ریزی شد‌ه‌ای می‌دانند كه گویا «مستر روزولت» پس از شكست كودتای 25 مرداد طـّراحی نموده بود، رویدادهای مختلف روز 28 مرداد را اقداماتی به‌هم‌پیوسته و طبق نقشه قبلی تلقّی می‌كنند. عمق فاجعه در این است كه واقعیـّت غیر از این بود.

پافشاری من بر این نكته كه [كودتای] 28 مرداد، اقدامی از پیش برنامه‌ریزی شده نبود، چالش صرف روشنفكری نیست. بلكه تلاش در جهت ارائه‌ی تصویری از واقعیـّت است كه به گمان من، بیشتر به حقیقت نزدیك است.» (نگاه بفرمائید به: آسیب‌شناسی یک شکست، چاپ دوم، صص 322-342).

یادآوری می‌کنم که پس از انتشار کتاب «آسیب‌شناسی...»، آقای بابک امیرخسروی در تماس تلفنی با نگارنده، ضمن تأئید مجدّدِ روایت بالا درباره‌ی 28مرداد، از اینکه بخاطر «محدودیّت‌های سیاسی - سازمانی» در برخی موارد از واژه‌ی «کودتا» استفاده کرده بودند، اظهار تأسّف نمودند.

بنابراین: با توجّه به روایت‌های شاهدان عینی و گزارش‌های مستندِ مندرج در کتابِ «آسیب‌شناسی ...»، من رویداد 28 مرداد را نه «قیام ملّی» و نه «کودتا»، بلکه تظاهراتی خودجوش می‌دانم که بزودی و بطور شگفت‌انگیزی به «آتشی خرمن‌سوز» بدَل گردید... به گزارش سفارت آمریکا در تهران (که با گزارش ‌«ویلبر» مأمور سازمان «سیا» در تهران و با روایت دقیق بابک امیرخسروی، عضو کمیته‌ی مرکزی حزب توده، و دیگرِ روایات شاهدان عینی در صحنه‌ی 28 مرداد، همخوانی دارد) در روز 28 مرداد: « تظاهرکنندگان در مقیاس کوچکی از بازار به راه می‌افتند، ولی این شعله‌ی اوّلیّه، بطور شگفت‌انگیزی گُسترش یافت و بزودی به آتشِ خرمن سوزِ عظیمی تبدیل می‌شود که در طول روز، تمام تهران را فرا می‌گیرد. نیروهای انتظامی که برای پراکندن مردم فرستاده می شوند، از فرمان حمله به جمعیّت ،سر  باز می‌زنند و حتّی بعضی از آنها به تظاهرکنندگان می‌پیوندند... از مرکز شهر، انبوه جمعیّتِ هیجان‌زده، هر چه ماشین و کامیون بود در اختیار می‌گیرند و به شمال شهر می‌شتابند و رادیو تـهران را محاصره می‌کنند. کارکنان سفارتخانه (آمریکا) در طی این جریان  فرصت خوبی داشتند که از نزدیک نوع تظاهرکنندگان را بسنجند. اینها بیشتر غیرنظامی بودند که در میان‌شان تعدادی از نیروهای انتظامیِ مسلّح نیز مشاهده می‌شدند. ولی بهر حال به نظر می‌رسید که رهبری جمعیّت، دستِ شخصی‌ها است نه نیروهای نظامی. در ضمن، شرکت کنندگان هم از نوع معمول چاقوکش و عربده جو - که معمولاً در تظاهرات اخیر مشاهده می‌شد - نبودند. به نظر می‌رسید که اینها از اقشار و طبقات مختلف و مرکّب از کارگر، کارمند، دکّان‌دار، کاسب و دانشجو باشند ... نه تنها اعضاء دولت مصدّق، بلکه شاهی‌ها هم از این موفقیّتِ آسان و سریع -  که تا حدود زیادی خودجوش صورت گرفته - در شگفت هستند... .»

مسئله‌ی مهمّی که من در این اواخر شنیده‌ام و در شناخت ماهیّت رویداد 28 مرداد 32 اهمیّت دارد، این است که به روایت آقای عبدالرضا انصاری (دولتمرد رژیم پیشین و معاون «اداره‌ی اصل چهار» در زمان مصدّق): «در روز 28 مرداد گروهی از زنانِ کارمندان بلندپایه‌ی سفارت آمریکا، ازجمله خانم ویلیام وارن (William  Warne )، رئیس اداره‌ی «اصل چهار»، همراه با گروهی از بانوان نیکوکار ایرانی، مانند: خانم عزّت سود آور، خانم ناصر (رئیس وقت بانک ملّی)، خانم مبصّر (شهردار تهران) و... که در یک انجمن خیریّه فعالیّت می‌کردند، طبق معمول، در سالن بانک ملّی جلسه داشتند»... این امر، نشان می‌دهد که هیچیک از کارمندان بلند پایه‌ی سفارت آمریکا، حتّی تصوّری از وقوع «کودتا» نداشتند، چه در غیر این صورت، مسئولین سفارت آمریکا، با توجّه به حسّاس بودن اوضاع و احتمال وقوع حوادث ناگوار در روز 28 مرداد، از رفتن این زنان آمریکائی به جلسه‌ی مذکور، ممانعت می‌کردند و...

بنابراین: جدا از نامگذاری‌های رایج سیاسی، در واقع، برای درک 28 مرداد، ابتدا به روان‌شناسی مردم عادیِ تهران و سپس، به انفعال عجیب و سئوال‌انگیز و یا «نقش و نقشه‌ی دیگرِ دکتر مصدّق در روز 28 مرداد»، باید توجّه کرد.

لقمان: با اینهمه، شما عذرخواهی خانم «مادلین آلبرایت» (وزیر امور خارجه‌ی سابق آمریکا) درباره‌ی 28 امرداد 32 را چگونه توضیح می‌دهید؟


Albright-1 Albright 2

دکتر هوشنگ امیراحمدی در حال هدیه دادن به خانم مادلین آلبرایت (عکس از تارنمای دکتر امیراحمدی)


میرفطروس: خیلی عجیب است که دوستان ما «اسناد و گزارش‌های دست اوّل» از قهرمانان اصلی در صحنه‌ی 28 مرداد را کنار می‌گذارند و به این سخنان مصحلت‌آمیز و دیپلماتیک، ارزشِ «سند بسیار مهم تاریخی»!! می‌دهند... درباره‌ی این سخنان اوّلاً: باید بدانیم که در تاریخ دیپلماسی آمریکا، ما از این «تعارفات» یا «مصلحت‌ها و مصالحه‌ها»، فراوان دیده‌ایم. دوم اینکه: آن سخن در جلسه‌ای به همّت آقای دکتر هوشنگ امیراحمدی (معمارِ خستگی‌ناپذیر بهبود روابط جمهوری اسلامی و آمریکا) صورت گرفته بود و موضع رسمی دولت آمریکا نبود. سوم و مهمتر از همه اینکه: در این جلسه، خانم آلبرایت، اساساً، هیچگونه «عذرخواهی»( apologize ) درباره‌ی 28 مرداد ابراز نکرده بود. برای آگاهی از متن سخنرانی خانم آلبرایت به «اینجا» و «اینجا» نگاه کنید.

بنابراین: مسئله‌ی «عذرخواهی خانم آلبرایت»، بیشتر تعبیر یا تبلیغ شخصیِ فرد یا افرادی بوده تا در نزد مراکز قدرت در ایران، چنین وانمود کنند که: «در سال 2000 من خانم آلبرایت را آوردم تا از ملّت ایران به خاطر کودتای 28 مرداد 1332 عذرخواهی کند»!! به «اینجا» نگاه کنید.

(توضیح: بر روی واژه "اینجا"، کلیک کنید).

ادامه دارد ...

شاهزاده رضا پهلوی